خونه تکونی

عجب گرد و خاکی گرفته درو دیوار این خونه ی مجازی رو.

یه روزگاری خیلی از درد ها و فکرامو با این پیج به اشتراک گذاشتم ، دوست عزیزی تازگی ها ازم خواسته که دوباره دست به قلم ببرم. نمی دونم از پسش بر بیام یا نه، اون دیگه دست خداست، دو سه سالی می شه که خییییلی کم نوشتم اما خدا رو چه دیدی شاید بازم خواست و نوشتیم.

راستشو بخوای از روزی که تصمیم گرفتم اخبار نبینم و خبر ها رو نشنوم شعرم ننوشتم ، کارای حماسی میهنی تنها کارایی بود که خون منو به جوش می آورد.

به هر بهار نیست ولی تصمیم گرفتم گرد و غبار روزگار رو از سیمای این پیج بروبم.

تو این مدتی که اینجا هیچ چی ننوشتم خیییلی اتفاقات توی زندگیم افتاد ولی الان واقعا دارم یه فصل جدید از زندگیمو میگذرونم. یه فصل خوووووب! بنابر این با خونه تکونی موافقم....

به قول شاعر : پروانه زمن، شمع زمن، گل ز من آموخت...افروختن و سوختن و جامه دریدن...            م.ط ( گردآفرید قصه ها )    

سه شنبه           هشتم تیر ماه سال یکهزار و سیصد و نود و چهار          پس از دو سال سکوووووت

/ 1 نظر / 27 بازدید
نیلوفر

كاري نيست كه نتوان با اراده از پيش برد. همه ي دشواريهايي كه براي من پيدا شده به ياري اراده و اقدام، از بين برده ام.((گوته))