باور کنیم دیدن فردا محال نیست

به نام یزدان پاک و با درود

 

 

درود من به تو هموطن پاک...

             به هر کی هس عاشق این آب و خاک

آی آدما؟ قلبای آسمونی؟

               به من می دین از وطنم نشونی؟

ماه و ستاره داره !

                         غیرت می خواد

        یه آسمون رحم و مروت می خواد

 

درود به همه ی دوستای گلی که تا الان دارم و همه ی دوستای گلی که از این لحظه به بعد خواهم داشت.

درود بر نام بلند آوازه ی ایران و درود بر همه ی افرادی که از ابتدای تاریخ تا این لحظه که من پشت پی سی ( واژه ی بیگانه!!! ) نشستم و این مطلبو تایپ می کنم نام ایران و ایرانی رو زنده نگه داشتند.

درود بر پاسبانان فرهنگ ایران زمین و ...

درود بر هر انسان آزاده ای که در هر کجای این کره ی خاکی زندگی می کنه : نفس می کشه ، می خنده ، گریه می کنه و ...

                        عاشق می شه!!!

خوب ؟

نام مقدسات رو آوردم : نام یزدان ، ایران و انسان رو تا تبرک کرده باشم این پیجی رو که قراره از این به بعد توش بنویسم!

پیش تر یه کاری نوشته بودم با نام پور میهن که در باره ی فردوسی خداوندگار سخن پارسی-  و شاهنامه بود و فرزندان این بوم و بر پاک رو به شانومه (!!!) خونی دعوت می کرد .

اما این کاری که الان اینجا گذاشتم از کارای اخیرمه که این بار پور میهن ( فردوسی پاکزاد ) مخاطبشه !!!

 

فردا . . .

 

دیگر بس است خواب تو ای ...

                      پور میهنم!

 

باز آ بدین سرا که خفت شور میهنم

 

آخر چه خفته ای؟

  که مجال درنگ نیست

   در دست های ما به جز از چوب و سنگ نیست!!

 

من یک چکامه می زنم او . . .

             مشت بر هوا

               اوجِ توان ِ پاسخِ در شام ناروا

شیران میهنم

         همه در

            بند اهرمن

                 او بی شماره گور کنده بهر من

.................................................

با دست هایش پور من در گور کرده

              او دخترم را وصله ی ناجور کرده

                   

اینک جوانی پاک دستاویز گشته

             اسب شغادش این زمان شبدیز گشته

 

دیگر سرآمد دوره ی این دیده دوزی

            آتش زدند اینجا سرا را . . .

                                    تا

                                     بسوزی

اینان امید مرگ این فرهنگ دارند

                 با آریایی بودن ما . . .

                                 جنگ دارند

 

ترسم امید روز در ایران نماند

                 حتی صدا از غرّش شیران نماند

 

/ 18 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نکیسا پارت(شمال)

حماسه است، حماسه، حماسه در وطن من تهمتن است، تهمتن به عرصه، هموطن من چه می کنند پلیدان، به خاک پاک من، ایران؟ که دیو راه ندارد به ساحت وطن من… بگو به تیر زنندم به سر، ز پا فکنندم که در اسارت دیوان، مباد جان و تن من از این حماسه اگر چه به لکنت‌اند قلم‌ها ببین به الکن شعرم، وطن، وطن، وطن من چه راه بکر بلندی! چه عزتی است خدایا! به شوق رفتن راهت، به وجد آمدن من… چراغ راه دلیران! ز تیغ و دشنه دیوان چه لاله‌ها که شکفته به باغ پیرهن من!

توصیه های ابراهیم نبوی

در راستای اینکه فعلا شهر در امن و امان است و جنبش سبز در بهترین شرایط خود بسرمی برد و ملت شریف و دشمن شکن ایران، بدون اینکه هیچ قصدی برای سیاسی کردن روز قدس داشته باشند، فقط می خواهند با آرامش در خیابان راه بروند و رای شان را بعد از سه ماه پس بگیرند و اعلام کنند که ” مردم چرا نشستین، ایران شده فلسطین” و ” ما اهل غزه نیستیم، ایران تنها بماند” و چیزهای دیگر، ما که می دانیم، شما هم که می دانید، بقیه هم کم کم متوجه خواهند شد که روز قدس باید صبح اول وقت بروند برای راهپیمایی و سعی کنند در سبزترین حالت شان باشند، مواظب باشید سرخ نشوید، سیاه تان نکنند، رنگ تان نپرد و سفید نباشید، مطمئن باشید آنها خودشان زرد کرده اند، شما فقط سبز باشید. اگر دیدید همه جا سبز است، کاملا آرامش خودتان را حفظ کنید، و فقط شعارهای جالب بدهید. پوسترهای خانگی و عکس موسوی و اسرای جنبش را اگر می توانید با خودتان ببرید، تا قبل از رسیدن به دوستان تان اصلا سبز نباشید، همه چیز زیر پیراهن و توی جیب، و یک چیز یادتان نرود، اگر جمعیت زیاد باشد، هیچ قدرتی هیچ غلطی نمی تواند بکند. ضمنا حواس تان باشد که دولت جازده است و مثلا هاپو ترسیده، دولت رسما اعلام

نکیسا

دوست عزیز منم یک دخترم به سن وسال شما کنجکاو و البته عصیانگر ریزه ریزه و بی ادعا می نویسم و یه کتاب شعرم ازم چاپ شده نمی دونستم ناراحت می شی،دیگه واست کامنت نمی زارم (تو یه روستا تو شمال می گن آرش کمونش را کشید تا مرز ایران و توران را مشخص کنه(وقتی بچه بودم باورم شد اما حالا مرز اسطوره و حقیقت را می فهمم)منم به دنبال زنای شاهنامم(تهمینه،گردآفرید...) تو جستجو گر گوگل و گردآفرید و شما و حالا و تمام بدرود..ای گردآفرید امروزی سرزمین مادری

نکیسا

بيانيه جمعى از شاعران در تحريم جوايز شعر دولتي رهنگ و هنر –جمعى از شاعران جوان کشور با انتشار بيانيه‌اى به تحريم جوايز شعر دولتى پرداخته اند. توجه اين بيانيه بيشتر در نقد مميزى است که تجربه‌هاى هر فرد را تبديل به شعرى ناسروده مى‌کند.در قسمتى از اين بيانيه آمده است: آنچه پس ازانتخابات رياست جمهورى بر مردم ايران مى‌گذرد، امروز از چشم هيچ شهروندى در جهان پنهان نمانده است؛ مردم آرمان خواه ايران درجريان انتخابات با سبابه‌هاى جوهرى به سمت تغيير براى دموکراسى و صلح اشاره کردند. اين بيانيه در ادامه با اشاره به حوادث تلخى که پس از انتخابات به وقوع پيوست و منجر به بازداشت يا جان باختن تعدادى از هموطنان شد، آورده است: امروز و در چنين فضايى درآستانه برگزارى مسابقه‌ها و جوايز شعر دولتى مانند جايزه شعر فجر، جايزه کتاب سال شعر، جايزه شعر شب‌هاى شهريور، جايزه شعر بانوى فرهنگ و... هستيم. ما شاعران امضاکننده اين بيانيه به نشان اعتراض به فضاى حاکم بر کشور و همدلى با مردم، شرکت دراين مسابقات را تحريم کرده و به برگزارکنندگان اين جوايز نيز اجازه شرکت دادن خود سرانه آثار مان دراين مسابقات را نخواهيم داد. امضاکنندگان ان بيانيه عب

فرانک

با اینکه قبلا شنیده بودمش ولی با دوباره خوندنش اشک تو چشمام جمع شد.[لبخند]

سلام

سلام چه شعر خوبی سرودئید خیلی دوست داشتنی است . اصلا ادم باورش نمی شود کار شما باشد . اما اگر زمان انقلاب این را گفته بودیید مشهور می شدیید ولی الان ممکن است سر از زندان در بیاورید .خیلی دوست داشتنی است ولی ادم یاد چیزهای گریه اور می اندازد

سلام

امدیم اینجا یک چیزهای شنیدم وحشتناک

mahin

دخترم . دورود بر تو که این چنین می نو یسی خواندم .اشگ ریختم. برای ندا ی عزیزم . برای نداها..............

دانیال رخشانی

درود بر شما/با سپاس بسیار بابت چنین نوشته هایی از این قدرتی که اهورامزدا در قلمت انگاشته بهره جو و خود را باور داشته باش. بدرود دانیال رخشانی

درود حالتون خوبه؟ من یکی از اعضای گروه کوهنوردی فلاورجانم چند سال پیش شعر فردا را برامون خوندی میخاستم بگم اگه فایل صوتیش داری لطفا برام بفرستید ممنون میشم.